نارنج نام مقدسی ست که بر من می نهند / بی قدوم و تبرک (حمید!) / بالاکشیده شلوار تا سینه (کلیشه ی همیشه ی حماقت) / تا روی سینه ام ردی نیست، بیخود نگرد / قدت به درد نمی رسد و مابقی / خویشتن داری ام اینگونه نشان حماقت شد
(این قصه را شما می دانید و بس)
من خیابان منحصر به فردی هستم / یعنی اینگونگی به شخص من منحصر است / یعنی تکم / عرض می کردم: من خیابان منحصر به فردی هستم / سر و ته ندارم / وسطم / غروب به غروب ایستگاه تاکسی لقمه ی چپم می شود و دخترکان مدرسه ای پی نگاه هیزی می گردند که از عجب زاویه ای زاغ سیاه چوب می زند / هر صبح به صدای جاروی رفتگر گوش می دهم و دخل شب قبل را می شمرم (می خواهم فلزیاب بخرم)
سوال: این ترافیک کی تمام می شود؟ دستشویی دارم
.
سوراخ چادر این کولی ربطی به بهار ندارد / لمس بی غرض آینه که ترک هم دارد / اندیشیدن به بو و ترنم / احساس یاس جمعه غروب / فکر بُعدی بی بَعد
من مردانگی بی رمه ام / آرنج ربطی به من ندارد / تنها صدا دارم و جایی برای فرار (فکر هم بلدم بکنم و چند چیز دیگر) / حالا بیا تقصیر را به گردن من بیانداز / من گفته بودم بچه نمی خواهم (راستی چادرت سوراخ است)



