ایکاروس
در قتل آنکه لایق مرگ است تردید نکن
سلام
دست که نمی دهم لابد یک جای کار می لنگد / اول سلام بده سر خم کن و بعد داخل شو (چقدر اینجا را دوست دارم) / فکر بعد را اگر می کردم شاید این نبود / نمی شد / شود / فقط صدای خش خش برگ ها مانده که باید چشمها را ببندی / تصویر با تداعی مطابق نیست / آقا! هی آقا از این طرف / صراط مستقیم به دیوار می خورد / دوستش که ندارم هیچ / حالم را هم بهم می زند / مثل تفکری می ماند که پی ماشینش بگردد / ابله
تشویش که کنار رفت فرصت شد ببینمش
دوستش داشتم
حالا فقط ترس رفتن و نگفتن می خوردم / می گویم:
جمله: دوستت دارم، هنوز
جمله: کفشی که بند بخواهد نمی خواهم
جمله: غروب، شاید اگر غروب نبود می ماندم
جمله: هنوز مانده بدانی چقدر
جمله: آنقدر خاک روی قبرم می ریزم که هیچ بویی از تو نیاید
!! نوشته شده توسط ایکاروس
| 1:53 | پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387
•



