تبليغاتX
ایکاروس

 

 

این آخرین نوشته ی من است (تا این لحظه)

ادامه ی مطلب دارد... ۶ صفحه

 مربوط است

همیشه شروع می شود. چیز خاصی نیست شروع شدنش. مهم ادامه دادنش است. که معلوم نیست سر از کجا در بیاورد. هیچ ایده ای نیست و هیچ هدفی. انگار فقط به قصد شروع شروع کرده باشیم.

جا عوض می کنیم.

البته نمی شود گفت هیچ هدفی. هدف رهایی ست. و سمت و سویی که می رویم را، وقتی بیل دستمان باشد، خودمان تعیین می کنیم.

سر خم می کنم و خیزان خیزان به سمت روشنی می روم. دستم را به لبه ی سوراخ می گیرم و خودم را بالا می کشم. چند لحظه ای نفس زنان دراز می کشم و بعد بلند می شوم. در نور بی رمقی که از سوراخ روی دیوار می تابد به دستهام نگاه می کنم، قهوه ای و خاک آلودند، و چند قطره آب می خورم. صدای نفس زدن می آید. نگاه می کنم. دستی لبه ی سوراخ را گرفته و خود را بالا می کشد. نمی شود نباید کمک کنم. این قانون ماست. فقط با زبان می توانیم چند جمله ای بهم بگوییم. و بودن کنار هم حرف زدن را پیش می آورد. همینکه بگوید «تخته ها» و من تخته ها را بدهم دستش و بگوید «فرش» و من فرش را پهن کنم روی تخته هایی که روی سوراخ چیده خودش حرف زدن است. در باریکه ی نوریکه از پنجره می تابد به دستهاش نگاه می کند و آب می خورد. دستهاش را به پیرهنش می کشد و می نشیند کنج اتاق. «یک متر پیش روی کردیم» ساکت می مانم. نگاهم می کند «آه! قانون!» و می خندد. روی تخت دراز می کشم. پشت به او می کنم، گرچه مانع پیشروی ست، و چشمم را می بندم.

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط ایکاروس | 16:11 | یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 •

 

 

هراس بي مرگي و نجات منتشر / من شاش دارم منفجر تشر مي زند پدر / ادبياتي ست / فكر رسول مي كند و ياد عباس / كه مرده بود

گيرم سوال داشته باشم / گيرم هنوز دوست من باشم / گيرم صداتان را كه ول مي دهيد توي گلو ياد هيچ چيز نيفتم / عادت است كه مشكل ساز مي شود / مي شود نه هر وقتي و نمي شود هرجايي / گيرم براي شما مهم نباشد / گيرم رفته باشيد / گيرم مانده باشيد / گيرم نمانده باشيد

بگيرم!

 

 

!! نوشته شده توسط ایکاروس | 13:26 | سه شنبه یکم بهمن 1387 •