تبليغاتX
ایکاروس

 

 شروع قضيه شايد آنجا بود كه همراه چند تا از بچه ها رفتيم بالاي يك ساختمان نيمه ساز.

روي بام ايستاده بوديم. دور و بر آجرهاي شكسته بشكه نردبام و از اين چيزها ريخته بود. جان پناه لبه ي بام كوتاه بود. جرات نمي كردم مثل بقيه خم شوم. خودم را با آجرها و چوبها سرگرم كردم. بقيه از لبه خم شده بودند و سر و صدا مي كردند. همديگر را با احتياط هل مي دادند. بعد متوجه من شدند. گفتند مي ترسي. گفتم نه .گفتند پس چرا نمي آي؟ و چند نفري كشان كشان بردندم لبه ي بام. مي ترسيدم نگاه كنم. دو سه بار تكانم دادند. خودم را با زحمت نگه داشته بودم كه داد نزنم. نگاه نكردم .ولم كردند. مثل ديوانه ها از لبه دور شدم. نگاهم كردند. خنديدند و سر تكان دادند.

 

شايد اين را بتوان شروع ماجرا دانست.


ميل به نگاه كردن به پايين. به كف خيابان. مي دانم چه شكلي ست - بارها پيش خود تصور كرده ام - يك پياده رو - جوي آب - خيابان - و چند ماشين پارك شده - خط كشي ندارد - پياده رو موزاييك است. وقتي رفتم پايين ديدم. با پا كوبيدم رويش. انگار انتظار داشتم فرو برود.


ببينيد: اين زن قصد خودكشي دارد. ايستاده لبه ي اين بام و چشمهايش را بسته. مي خواهد بپرد وگرنه ديوانه كه نبود بايستد اين لبه چشمهايش را ببندد دستهايش را از دو طرف باز كند زانوهايش را خم كند. طوريكه انگار مي خواهد شيرجه بزند.

وسيله ي خاصي هم بهش وصل نيست كه بگوييم قصد آزمايش يك وسيله ي پرنده را دارد. پس مي خواهد بپرد.

چرا؟

 

 

!! نوشته شده توسط ایکاروس | 13:17 | دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 •

این بعد دوش است البته 

دوش حمام را که می بندم نمی توانم بگویم دوش را بستم. نگاه به خیسی کاشی ها و کف هنوز مانده در گوشه ها و گوش هام. چهارگوشه کف آلود مانده و قاعده ها به بی شکلی و من وسط این همه کف نگاه به دیواری می کنم که نمی بینم. جای من نیست بیرون می آیم  (جمله: بیرون آمدم) و به اتاقم می روم که همه چیزش به دلخواه من است. که می شود جمله گفت: این اتاق من است. من در اتاقم راحتم. اینجا همه چیز سر جایش است. اینجا دیوارها صاف اند. اینجا دیوارها بر هم عمودند. اینجا گوشه ها تیزند. اینجا پنجره ها پرده دارند. اینجا پرده ها کشیده اند. اینجا سرد است (بخاری را روشن می کنم. جمله: ) بخاری را روشن کردم تا گرم شوم. این منم. ایستاده در آینه. من برهنه هستم. اما لباس هست. (لباس را می پوشم. جمله: ) لباس پوشیدم. این منم. ایستاده در آینه. این منم. این دست من است. این پای من. این چشمها و این دهانم. این چشمهام. این چشمهام. من چیزی هستم که باید باشم. من چیزی نیستم که نباید باشم. من آنگونه که باید رفتار می کنم. من آنطور که باید زندگی می کنم. من آنطور که باید حرف می زنم. من جمله ها را کامل به کار می برم. من بی اشکال حرف می زنم. من به قواعد پایبندم. من خاطرات تلخ زیادی دارم (این چشمهام) اما همین قدر کافی ست.

من به قواعد پایبندم.

 

 

!! نوشته شده توسط ایکاروس | 12:31 | چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 •